|
سلام اکبر داداش وقت زیادی ندارم اومدم بهت بگم نمیتنم تماس بگیرم نمیدونم چرا هرچی ایمیل میزارم نمیره اما اگه برام آدرس یه وبلاگ یا یه آی دی بزاری میتونم باهات بحرفم
نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم ... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی! صدایت نمی زنم زیرا اشک های من برای تو بی فایده است! فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام بي تو هواي خاطرم همواره سرد است اما دلم پاييزرا باورنکرد تو با مني هر جا که هستم ، خواب وبيدار............ بي تو نگاهم غرق دلتنگي و درد است خورشيد من ، فردا به اميد تو زيباست برمن بتاب اين عشق پايان نبرد است بي تو نمي خواهم نفس را ، زندگي را مهرتو درعمق وجودم خانه کرده است برگرد با من باش ، دلتنگم برايت بي توهواي خاطرم همواره سرد است ........
سلام به همگی امروز بهترین روز زندگیمه هر سال میگفتم دریغ از پارسال اما امسال نمیخوام بگم و میگم بهترین روز زندگیم همیشه عاشق ۱۸ سالگی بودم و از بچگی دوست داشتم ۱۸ ساله بشم اما ۱۸ هم تموم شد اما با بدترین خاطره ها... حالا ببینیم ۱۹ چطور میگذره ... به هر حال تفلدددددددددددددم مبارک اولین کسی که بهم تولد و تبریک گفت بهزاد بود و دومی موسی و دوستام... اولین کادو رو هم موسی بهم داد خیلی خوشگل بود قربونش برم دستش درد نکنه اولین لحظه های زندگی افراد یعنی تولد سر آغاز فرآیند مرگ و نیستی است سر انجام این زیستن مردن است که بشکفتن آغاز پژمردن است... تولد همه ی اونایی که امروز هست مبارک
سلام به همگي امروز ميخوام از خودم بگم چون خيلي از دوستان نظر خصوصي گذاشتن كه چرا دير آپ ميكني يا از خودت چرا نميگي(دوستان عزيز ي كه ميخوان بدونن من كيم،اسم چيه يا بچه كجامو... برن تو پروفايلم) واينكه خيليا گفتن اكبرو خالد و موسي و بهزاد كين تو بالاخره عاشق كي هستي كي تو رو دوست داره چرا اسمم و گذاشتم دلشكسته؟ اونایی که ميخواد منو خوب بشناسن اگه حوصله دارن تا آخرش بخونن اگه حوصله ندارن نخونن چون آپم طولانيه خالد خالد دوست پسر قبيلمه اون تو كردستان(بانه) و منم اردبيليم تو سال 86 از طريق چت باهم آشنا شديم اولش دوست چتي بوديم اما با گذشت زمان بهم دل بستيم هم ديگرو خيلي دوست داشتيم اما به خاطر خيلي از مشكلات 28 ارديبهشت سال 87 از هم جدا شديم بعدنا بيشتر بهم سر ميزد و شده بوديم مثل دوست ديگه عشقي بينمون نبود اما توي همين سال 88 دوباره اومد سراغم كه به عشقمون ادامه بديم اما دير رسيد خودشم همه زندگيمو مو به مو ميدونه من ديگه خودمو لايقش ندونستم... براي اينكه بتونم خالد رو فراموش كنم توي 87/4/6 با بهزاد آشنا شدم اينم بچه اردبيل بود يه ماه بود با بهزاد بودم اما هنوزم خالدو نتونسته بودم فراموش كنم اما چون با بهزاد هرروز باهم بوديم رفته رفته به هم وابسته شديم جاي خالد رو واسم پر كرد تا حدي تونستم خالدو فراموش كنم تا 12 آذر 87 روزاي خيلي خيلي خوبي رو با بهزاد گذرونديم كه هيچ وقت فراموش نميشه همديگرو دوست داشتيم، اما 12 آذر يه اتفاق بدي افتاد حتي خانواده هامون هم باخبر شدن خانواده ي بهزاد هم منو نميخواستن بهزاد هم شرايطش واسه ازدواج جور نبود و به خانوادش وابسته بود از هم جدا شديم اما گاهي حال همديگرو میپرسیم اكبر اكبر پسري بود كه مستجر ما بودن از سال ۸۶ تا ۸۷ دانشجو بود از طريق بلوتوث باهم آشنا شديم مثل داداشم بود كه بهش ميگم اكبر داداش خيلي توي زندگيم كمكم كرد خيلي مهربون بود ووقتي از خالد جدا شدم تنها كسي بود كه ميتونستم بهش اعتماد كنم و باهاش دردودل كنم موسي كسيه كه خيلي وقته دنبالم بود حتي موقع دوستي با بهزاد الانم دوست پسرمه خانواده ي من مخالفن اما بعدا مطمئنم قبولش ميكنن روزاي اول ازش بدم ميومد ولي خيلي از شرايطامو كه فكر نكنم خيلي از پسرا قبول كنن رو قبول كرد به خصوص گذشتمو... و ديدم كسي كه عاشقمه چرا بهش محل نذارم دوسش نداشتم اما مجبورم خودمو قول بزنم كه دوسش دارم الانم نميدونم دوسش دارم يا نه؟؟!گاهي فكر ميكنم دوسش دارم اما گاهي هم ميگم نه دارم به خودم تلقين ميكنم خوب حالا چرا من اسمو گذاشتم دلشكسته؟؟ چون دلشكستم كسايي رو كه دوسشون داشتم دلمو شكنودن و بهشون نرسيدم حتي عزيزترين دوستم(انيس)اونم دلمو شكست چرا دير آپ ميكنم؟ دوستاي گلم من ديگه مثل گذشته حوصله چندان خوبي ندارم زود زود بيام نت ميام نت اما وقت نميشه بيام و آپ كنم همين كه موقعيتش پيش مياد که بيشتر تو نت باشم ميامو آپ ميكنم و حالا اينكه من عاشق كيم؟و كي دوسم داره؟ من عاشق کسی نيستم تا حالا هم عاشق نشدم فقط دوست داشتن رو تجربه كردم من توي زندگيم فقط 2نفرو دوست داشتم اولي خالد بود و بعد هم بهزاد... 6ماهه كه با بهزاد ازهم جدا شديم اما هنوزم همديگرو دوست داريم كي واقعا دوسم داره ؟نميدونم خالد هنوزم ميگه دوسم داره ميگه عاشقمه حتي بيشتر از قبل اما نميدونم چي بهش بگم اگه عاشقم بود چرا پارسال تنهام گذاشت تا اون همه اتفاق برام بيوفته؟! چرا اون همه اذیتم کرد هنوزم بهم بی احترامی میکنه؟چطور انتظار داره بازم قبولش کنم؟! من ديگه خالد رو به عنوان عشقم دوسش ندارم به خودش هم گفتم به عنوان يه دوست دوسش دارم... اما دیگه جدیدا دوستیش هم نمیخوام اما تنهام نمیزاره..... دوستام ميگن موسي واقعا دوسم داره خودم هم همچين فكري ميكنم اما حيف كه عشقش يه طرفست... نميگم موسي رو اصلا دوسش ندارم يا برام مهم نيست ...نه! دوسش دارم اما نه به اندازه ي بهزاد هيچ وقت نميتونم روزايي رو كه با بهزاد گذروندم و فراموش كنم واين باعث ميشه كه احساس چندان زيادي به موسي و یا کسی دیگه نداشته باشم همه جاي اردبيل برام خاطرست همه خيابوناش ،كوچمون ،محلمونو... همشون رو با بهزاد بودم هر جا برم ياد بهزاد ميوفتم... خوب اينم از من .حالا فهميديم اين آقايون كي بودن؟كيو دوست دارم و كي و دوست ندارم.... خيليا يه كامنت هايي گذاشته بودن كه حالمو بهم زدن و مجبور شدم بيامو همه چيو تعريف كنم تا فضولا فضوليشون كم شه... خواهشا كسي كامنت هاي خصوصي كه مسخره و بيخودي هستن ديگه واسم نذاره... هیچ کس از حال دلم خبر نداره ..... کسی نمی داند که در قلب خسته ام چه می گذرد و چه غوغایی بر پاست کسی مفهوم اشکهایم را نمی داند چگونه حدیث تنهایی ام را بگویم که حتی کسی نیست برایم دل بسوزاند آیا کسی است که چشمان بی فروغم را باور کند آری می گویند: هر چیزی را می توان خواست اما نمی توان داشت اما من تو را خواستم و داشتم. همه ی لحظه های زندگی ام بوی تو را می داد و گذر ثانیه هایم حضور تو را می طلبید و وقتی انتظار پایان میابد و در زلال ترین لحظه های زندگی ام تو را می دیدم از کرانه تا کرانه جاری عشق تو می شدم عشقی که زیباترین احساس است ولی چه فایده......... وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتي ميدانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ... ونفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش ميگيريم هر چه او عاشقتر ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر ما بي رحم تر تقصير از ما نيست تماميِ قصه هايِ عاشقانه اينگونه به : گوشمان خوانده شدهاند
مي خواهم صادقانه ترين کلام عمرم را برايت بگويم: دوستت دارم همیشه! می خواهم عشق را برایت معنی کنم: عشق یعنی تو! می خواهم تورو احساس کنم:عکس هایت را می بوسم می خواهم دل خود را شاد کنم : به امید دیدنت می گریم خیلی ناراحتم کرد و مجبورشدم بهش بگم دوسش ندارم تا تنهام بزاره اما اون توی هیچ شرایطی حاضر نیست تنهام بزاره اما من تنهاش گذاشتم ... و به دردسر افتادم و گوشیم خاموش امسال هم همینطور اما با تفاوتهای خیلی زیاد... و این روزو فراموش کردم آخرین باشی اما حیف که خیلی دیر رسیدی... چون دیگه اون لیلایی که میشناختی نبودم خودت که زندگیمو مو به مو میدونستی و میدونستی که خیلی عوض شده بودم... حالا تولد... اما شاید تو آیینده اگه خدا بخواد بشه...
سلام به همگی من زود برگشتم اما ناامید از همه چی.... خانوادم با ازدواجم مخالفت کردن هر چی سعی خودم رو کردم نشد همش بی فایده بود فقط بی خودی خودم و تو خونه خراب کردم.. اما بازم امیدی هست همه چی موند بعد از ۱۰،۱۱ ماه دیگه نمیدونم اون موقع هم مخالفت میکنن یا نه! یه هر حال هر چی خدا صلاح بدونه اکبر داداش من شمارتو گم کردم اگه اومدی اینجا شمارتو واسم بزار مرسی که اومدی و برام کامنت گذاشتی بازم منتظرت هستم
سلام به همه ی دوستای گلم.... خوفین؟خوشین؟سلامتین؟ به زبون خودم چگونید؟وگونید؟میگونید؟میجورید؟هم گونید؟بد گونید؟شم گونید و... من که خیلی بد گونیم والا نمیدونم چه مرگمه؟اصلا انتظار همچین رفتارایی رو از خودم نداشتم فکر میکردم دیگه امسال سال خوبی میشه اما نمیدونم خدا چرا همش با کن لج میکنه؟! واقعا سال ۸۷ رو کلا بامن لج کرد و اتفاقایی که هیچ وقت فکرشو نمیکردم و هیچ کس ازم انتظار نداشت برام افتاد همه میگن خدا داره امتحانت میکنه؟آخه چرا منو امتحان کنه؟امتحانشو نگه داره واسه خودش امتحانشو نمیخوام اونایی رو که دوسشون داشتم همین که میخواستم عاشقشون بشم ازم گرفت نمونش خالد که ۲سال باهم دوستی کردیم البته حدود ۸ الی ۱۱ ماهشو باهم عشقولی بودیم و یا همین بهزاد که چقد بهم وابسته بودیم با بدترین خاطره ما رو از هم جدا کرد؟ کدوم گلایه هامو بگم؟؟؟ حالا هم که مسئله ی یه عمر زندگیه کسی رو که ۷ ماه باهاش دوستی کردم نتونستم بهش دل ببندم کسی رو که اینقد اذیتش کردم که کارش به خودکشی هم کشید اما بازم نتونستم به عنوان عشق قبولش کنم اما حالا ۱ هفته میشه که خودم هم نمیدونم چمه؟چی میخوام؟احساس میکنم عاشق شدم اما وقتی یاد اون روزایی که میوفتم نمیتونستم به این شخص دل ببندم حالا عاشق شدم؟ همه تعجب مبکنن حتی خودم! حالا که میخوام برای زندگیم انتخابش کنم میخوام یک عمر باهش زندگی کنم خانوادم میان و مخالفت میکنن مگه همه چی به پوله؟ مگه من کجام بچست؟واقعا من هنوز بچم؟ آخه مگه قراره خانوادم با این شخص ازدواج کنن؟مهم منم که ازش راضیم تازگی ها هم که دیگه دوسش دارم حالا خدا چرا این دفعه هم موسی هم من راضی هستیم به هیچ عنوان حاضر نیست ازم جدا شه چرا خانوادمو انداختی جلو؟مگه من چقد باید تو مسائل عشقی شکست بخورم؟ نمیدونم بازم هر چی خدا صلاح بدوونه...شاید قسمت نیست دوستای گلم برام دعا کنین تا خانوادم راضی بشن و همه چی درست بشه من یه مدت نیستم چون دیگه حوصله نت رو هم ندارم اما همین که اومدم بهتون سر میزنم فعلا خدانگهدار دارم ميرم.... دارم میرم نگو نروهوا،هوای رقتنه ، هرچی بوده تموم شده چاره ما گذشتنه دارم میرم تا سرنوشت ما رو به بازی نگیره خوب می دونم این عاشقی از یاد هر دو مون میره دارم میرم نگو نرو... دارم میرم نگو بمون... وقت خداحافظیه ... قصه عاشقی نخون تو رو خدا گریه نکن ، غصه رفتنو نخور بهتره که تموم کنیم نو هم دل ازم ببر یادم میاد روزی رو که ما دو تا دل داده بودیم اما حالا می خندم ومی گم چقدر ساده بودیم یادم میاد روزی رو که پر می کشیدیم واسه هم اما حالا نشسته جاش یه عالمه غصه و غم شاید دیگه نبینمت شاید نگاه آخره چشمای بیگناه تو آتیش به جونم می زنه سادگی،اشتباه ما ، گناه ما دلبستنه جدایي سرنوشت ما ... تنهایی تقدیر منه
حالا این عشق هم میخوای ازم بگیری حرفی نیست ما که همش تو عشق شکست میخوریم من از چی نمی ترسم... من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن به یاد تو زیستن وتنها از خاطرات گذشته می ترسم ای بهار زندگی ام اکنون که قلبم مالامال از غم زندگیست اکنون که پاهایم توان راه رفتن ندارد برگرد باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده بگذار در آغوشت آرامش را بدست آورم بدان که قلب من هم شکسته بدان که روحم از همه دردها خسته شده این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد پس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام.
انگار طوری راه خود را گم کرده ایم وقتی برای بار اول شروع کردیم آره ، همه یک جور زندگی میکردیم هر یک از ما به راه خود میرویم حال که دیگر احساسی نمانده هیچ سودی در پیشرفتمان نیست میدانی؟ما هر دو تلاش کردیم آره ؛ هر دو دروغ گفتیم! حالا که اشک ها فرو مینشیند هر یک از ما به راه خود میرویم جدایی؛ امروز آغاز میشود...
و ۵۲ هفته خنده و ۳۶۵ روز سلامتي و۸۷۶۰ ساعت عشق و 525600 دقيقه برکت و 31536000 ثانيه دوستي امیدوارم سال 88 رو به خوبی و خوشی شروع کنم و خواستم حداقل اینجا بهت تبریک بگم اکبر داداش و بهزاد بهتون عیدو پیشاپیش تبریک گفتم اکبر داداش ببخش که تنهات گذاشتم وباهات بای کردم باور کن تنها با تو خداحافظی نکردم حتی باهمه بای کردم... دلم نمیخواست باهات بای کنم اما قسم خوردمو قول دادم... خدا رو شکر حالم دیگه بهتره کم کم دارم گذشته رو فراموش می کنم به قول خودت گذشته ها فراموش نمیشه اما باید کم رنگش کرد واسم دعا کن که بتونم... راستی جواب دانشگاهت هم هر وقت اومد حتما بهم خبر بده که قبول شدی یا نه اون همه که تو زحمت کشیدی مطمئنم که اینشالا قبول میشی بابت همه چی ازت ممنونم خیلی بهت زحمت دادم بازم میام و از حال و روز زندگیم واست مینویسم توام بیخبرم نزار بیا و از خودت برام بگو قربونت آبجی لیلای بی معرفتت
|
About![]()
Home
|